***بــهـــونــه زنـــدگـيــم***

بغض هایم را به آسمان سپردم......خدا به خیر کند باران امشب را....

بگو تکلیفم با چشمهایم چیست؟

اسمتو وقتی میارم / زندگیم اروم میگیره
با ی نشونه کوچیک / از عشق تو دلم میره

نزدیکت می شوم بوی دریا می آید
دور که می شوم صدای باران
بگو تکلیفم با چشمهایم چیست ؟
لنگر بیندازم و عاشقی کنم یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟

 

 

با تو قدم زدن را آنقدر دوست دارم که به جای خانه برای عشقمان جاده خواهم ساخت . . .

 

 

بیمار توام ، روی توام درمان است
جان داروی عاشقان رخ جانان است
بشتاب ، که جانم به لب آمد بی‌ تو
دریاب مرا ، که بیش نتوان دانست . . .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 سلام به دوستای خوبم خوبین؟

اوه اوه روناز چه عصبی شدی؟؟؟؟؟؟؟؟ آیناز؟

ببخشید میدونم خییییییییییییلی دیر میکنم برای یه آپ خیلی وقت میخوام الان 2 ساعته که با بلاگفا درگیره دو بار هنگ کرده همه چی رفته رو هوا........

مجردی چه دورانی بود یادش بخیر همش تو نت پلاس بودم متاهل بودن هم سخته ها ......

معذرت بابت دیر کرد داستان طبق معمول همیشه

سعی کردم زیاد بنویسم آماده بود داستان  نت نداشتم که بزارم دیشب وصل شده

وقتتون رو نمیگیرم برین  داسی بخونین غلط غولوط داشت ببخشید دیگه شرمنده

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+حس بودنت . . .حس داشتنت . . .عجیب آرومم می کنه . . .

+فصل 31 ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ جمعه سوم بهمن 1393 ] [ 16:34 ] [ SaMiRa ] [ ]