***بــهـــونــه زنـــدگـيــم***

بغض هایم را به آسمان سپردم......خدا به خیر کند باران امشب را....

سال نو مبارکـــ

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر اللیل والنهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الا احسن الحال

 

سلام به دوستای گلم خوبین؟

وارد سایت بلاگفا که شدم هنگیدم چقدر تغییرات داشت

تو این مدت که نبودم ظاهرا خیلی چیزا عوض شده و نمیدونم

اول از همه یه معذرت خواهی به همه بدهکارم دوستای عزیزم واقعا ازتون عذر میخوام که بی خبر گذاشتم و رفتم میخواستم روز اول عید آپ داشته باشم اما خب به دلایلی نشد

مسافرت بودم و تازه برگشتم جای همه خالی رفته بودم شیراز و اصفهان و قم و کاشان خیلی خوب بود مخصوصا حافظیه شیراز و شاهچراغش حال و هوای دیگه ای داشت قم هم که همه از حال و هواش خبر دارن و نیازی به توضیح نیست درسته زیاد نموندم ولی خب رفتن به حرم از همه چیز بیشتر آرامش بخش بود برام

سال 93 با همه مشکلات و دردسرایی که داشت با همه خوب و بدش گذشت امیدوارم سال 1394 سال خوبی برای همه شما عزیزانم باشه برای من هم دعا کنید مشکلات زیادی سر راهمه که باید از رو همش رد بشم تا به چیزی که میخوام برسم مطمئنم که اگه شما برام دعا کنید گذروندن همشون برام آسون خواهد بود اینقدر زیاد هست که چند بار خواستم کلا بیخیال و داستان و داستان نویسی بشم اما دلم نیومد نیمه کاره ولش کنم با همه اینا مینویسمش و به پایان میرسونم

ازهمه شما هم تشکر میکنم بابت این همه صبری که دارید بابت دنبال کردن داستانی که شاید یه ماه بیشتر بین فصلاش فاصله می افته اما باز هم دنبالش میکنید شاید خیلی هاتون رو نمیشناسم و جزو خواننده های پنهان داستان هستید از شما هم تشکر میکنم

برام دعا کنید تو این سال جدید حداقل 50 درصد این مشکلات جدی زندگیم حل بشه

خیلی دوستتون دارم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+آرام میگیرم حتی به همین صبر کن درست میشود اما...

+فصل جدید بزودی

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 14:30 توسط SaMiRa |


سرمایی میشوم وقتی پای آغوش تو در میان باشد !

چه با قاطعیت حکم میدهی که “حواست رو جمع کن”

و من میمانم که چطور جمعش کنم وقتی تمامش پیش توست !

 

 

گرمایی بوده ام همیشه اما بین خودمان بماند،

سرمایی میشوم وقتی پای آغوش تو در میان باشد !

 

 

 

وقتی قلبت کوه آتشفشان است ،

چگونه انتظار داری در دستانت گل بروید . . . ؟

 

زندگی می کنم و برایش دلیل هم دارم

دوست داشتن تــــــــــــــــــــــو …

 

 

به لبخندی مرا از غم رها کن

مرا از بی کسی هایم جدا کن

اگر مردن سزای عاشقان است

برای مردنم هر شب دعا کن . . .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام به همگی

این بار دیگه عصبی نشید زودتر از بقیه وقتها گذاشتم داسی رو کم کم داره تموم میشه برای همین ناراحتم اما هنوز مونده چند فصلی در خدمتتون هستیم

و چون اخراشه و داره تموم میشه لطفا نظر فراموش نشه

کسی رو خبر نکردم هنوز  در اولین فرصت میام اگه نیومدم بدونید اینترنتم قطع شده چند روز هی ادا میده

فصل 32 ادامه مطلبه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

احتیاجی به تسبیح نیست

دستانت را که به من بدهی با انگشتانت ذکر “دوست داشتن” می دهم !

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 17:9 توسط SaMiRa |